نگاشته شده توسط: تورج عاطف | ژانویه 14, 2012

سوختن آتش

دريا دستهايش را براي در آغوش كشيدن ساحل مي گشايد و مي آِيد و در هنگامي كه مي انديشد ساحل در آغوش او است به يك باره رها مي شود و باز بر مي گردد و به انتظار مي نشيند و بار ديگر سوي ساحل آيد و مي پندارد كه اين بار اين معشوق گريزپاي را گيرد اما گوئي ساحل همچنان اصرار دارد كه در آغوش دريا جاي نگيرد اما به واقع قصه چنين بود ؟آيا هيچ ساحلي از دريا گريزان است ؟ مي دانيم كه چنين نيست و سر انجام هر ساحلي به آغوش دريا رود و اين حكايت تكراري است اما شايد اگر نگاه غمگيني داشته باشي و دلت يك جائي ز يك چيزي و شايد كسي گرفته بود نگاهت به دريا و ساحل همان نگاه»گريزپاي ساحلي «باشد كه همه دانند با صبر دريا روزي دريائي شود اما مگر صبري را تواند كه چشمهاي دلسوخته اي ببيند ؟ آن چشمها در همه جا تنها بيننده هجر است و اين گونه است كه به سوي دريا رود روي شنهاي ساحل آن قدم زند و هر دم حال و هواي دوران وصل را به ياد آورد ودر اندوه هجر اشك ريزد و ديگر هيچ نبيند واين گونه است كه به ياد نجواي دور مي افتد و ناگهان سردش مي شود و در اندرونش اين سرما را با تمامي وجود حس كند و مي گويد

من سردم است

و مي دانم هيچ آتشي نمي تواند اين دل شكسته را گرمايش دهد

من سردم است

و مي دانم هيچگاه سوختني را تواني فرا تر از درد هجر نخواهد داشت

من سوختني خواهم سوزان تر از آتش

و مي دانم آتش چه ناتوان از هماوردي با دل سوخته ام خواهد بود

اما سرما ترا به چنگال خود گرفته است و اين گونه است كه نمي تواني طاقت آوري و به دنبال همنشيني در روي ساحل گريزان از دريا مي گردي و چوبها را افروزي و آتش آيد و شايد هنگامي كه به ترنم صداي دريا و آتش گوش فرا دهي با خود گوئي

اي آتش بسوز و بسوزان

مي دانم كه سوخته اي اما سوزاندن ,تنها ترا هنر نباشد

در سرزمين سوخته ,سوزان مردمب هستند كه خصيصه سوزاندن را بهتر از هر آتشي دانند و دردسوزاندنشان هر آتشي را عاجز از خودنمائي مي كند

اي آتش بسوز ولي هنرسوزاندن تنها از آن تو نيست, مي داني ؟

مي خندي كه چنين طعنه هائي به آتش زده اي و بار ديگر به فرار ساحل و دريا چشم مي دوزي و در اين هنگام است كه صدائي ترا مي خواند

نمي انديشي كه آيا به گزاف زمن سخن گفته اي ؟

اطراف را مي نگري و از خود مي پرسي

اين صدا از كدامين سو مي آيد ؟ مگر غير من و دريا و ساحل گريز پا كسي ديگري در اين ساحل دور افتاده معبدي ساخته است ؟

و باز صدامي آيد

مرا از ياد برده اي ؟شما آدميان همواره غافليد

و باز به دنبال نوا مي گردي و عاجزانه مي پرسي

تو كيستي ؟

و صدا گويد

آنگاه كه نور و گرما را تواني براي نگريستن نداري چگونه مي تواني به من طعنه زني ؟

ناگهان مي بيني صداي نار است كه ترا مي خواند

تو سخن گوئي ؟اما …

فرصتي براي سوالهاي ديگر ترا نمي دهد و گويد

نمي بيني و درد تو اين است ؟

و باز پرسي

نمي بينم ؟ چه چيز را بايد بينم ؟

و آتش مي گويد

تو از من تنها سوختن را ديده اي ؟آيا نور و گرمايم ترا رهنمون نكرد كه انديشي كه گزاف گفته و خطا كرده اي؟

مي خندي و مي گوئي

اما خصلت آتش سوختن است و…

باز فرصتي ترا ندهد و گويد

آتش مي سوزاند مي دانم خصلتش است اما هنر آتش تنها در سوزاندن نيست آتش مي سوزد تا ترا نور و گرما دهد خود سوزي او را نديده اي ؟ عاشقانه اي كه بهر لبخند تو از گرمايش داشته است را حس نكردي ؟ چگونه غافل بودي كه چنين ساحلي را برايت نوراني كردم اما تو تنها از سوزاندنم سخن مي راني ؟آري سوزاندن هم خصلت من است اما هنرم سوختنم بهر رهائي تو از سرما و تاريكي بود آيا اين را بيني ؟ تو مي سوزاني آنگاه كه سوخته شدنم را نمي بيني و نور و گرمايت را نفي كني ؟ چه كسي بود كه فرياد زد

من سردم است و هيچ آتشي مرا گرم نخواهد كرد ؟

خجل و شرمسار كلامي براي گفتن نمي يابي و اين سكوت تو آتش را نيز از سخن گفتن باز مي ايستاند نمي داني كلام آتش را در رويا و يا واقعيت شنيده اي اما نشانه را گرفته اي قصه اين است كه

نمي بينيم

و اين نديدنها است كه ساحل را گريزپا از دريا و هنر ناررا در سوزاندن مي بيند دلت تنگ مي شود سرمايت رهايت مي كند و دلت را به اميد مي سپاري و عاشق مي شوي

عاشق لبخندي ز لحظه ديدار

عاشق نگاهي ز يارچشم گريز

عاشق وسوسه بوسيدن معشوق

عاشق زيستن

عاشق بودن

و عاشق سوختن بهر دادن نور عشق و گرماي دلدادگي

و چنين است كه پند حافظ را خواني

آتش آن نيست كه در شعله او خندد شمع ؟آتش آن است كه بر خرمن پروانه زدند

و به ساحل مي نگري حكايت را گونه ديگر مي بيني اين ساحل است كه مي خواهد در آغوش دريا باشد ولي دريا به آن لحظه وصال نرسيده است نگاه شيريني است

چون نگاه عاشق دلي آتش


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.