وه چه زیبا بو د اگر پاییز بودم
وحشی و پر شو ر و ر نگ آمیزی بودم
شاعری در چشم من می خو اند شعر آسمانی
در کنار م قلب عاشق شعله می زند
فر و غ فر خزاد
باد در کو چه های شهر بد گو نه می ر قصد به استقبال پاییز ر فته است گو ئی می خو اهد به یاد مان آو رد که تابستان امسال را نیز باید بدرو د گفت بر کف ز مین ر نگینه ز ر د ها را می بینم به شو ق آمده ام پائیز باز خو اهد آمد و من بار دیگر غر قه در آن می شو م دلم بر ای ر نگهای ز ر د و قر مز و قهو ه ای تنگ شده است دلم بر ای دلتنگی های پاییز تنگ است می خو اهم با پاییز بنو از م سر و د دلتنگی ها را زآن پاییزی که همیشه مر ا عشق و شو ر و غو غا ار مغان داده است به یاد پاییز که می افتم دلم بر ای خاطر ه ها پر می کشد همین پاییز بو د که می جستم در دیار غمگین خو د و ناگهان با چشمهائی سر و د شاد مانی ر ا سر داد م پاییز پر ز زیبائی ها که فقط از عشق می گفت پاییز ی که بر ای من مجنو نی به بار آو ر د چه کسی مر ا گفت مجنو ن ر ا دیو انگی نامند ؟گر آن دیو انگی دو ست دار م هیچگاه عاقل نباشم دلم زآگاهی و بازی ذ هن عاقل گر فته است ذ هنی که می اند یشد عاقل است و لی کدام عاقلانه ر فتاری است گو ید ز ند گی را بی شو ر و شاد مانی گذار نیم ؟ عاقلانه های رو زگار ما را این گو نه تر جمه کر ده اند آری باید پیر شو یم در جو انی چه تو همی مگر می تو ان پیری را آر زو کر د و باز خو د را عاقل نامید ؟ کدامین عقلی جو انی را
می کشد؟!!! چه کسی می خو اهد پیری در جو انی تجر به کند ؟ بسیار ی ز ما می دانند که پیر ی در جو انی چیست و شاید بسیار ی همچنان این گو نه هستیم و اصلا بجز پیر ی هیچ چیز را تجر به نکر ده ایم صو ر تمانمان پر ز شو ر جو انی است نه چین و شکنی بر ر خ ندار یم نه سفیدی مو ها را تجر به کر ده ایم و نه دندانهایمان بی تو ان از نیش کشید ن هستند اما خستگی و فتر ت را با تمامی و جو د حس می کنیم لبخندی بی ر نگ ز نیم بی تمنای یار و بو سه ایم عشق بازی را در مر دابها گو ناگو ن غر ق کر دیم عده ای حتی نمی خو اهیم اند کی با شو ر بیاندیشیم هر چه که می شنویم احتیاط است می تر سیم از این که و ابسته شویم !! چقدر پیری از و ابستگی می تر سیم مگر و ابستگی را چه خلل دارد ؟ مگر غیر از عشق و یافتن هم جنس می تو ان و ابستگی داشت و اگر این و ابستگی بهر یافتن هم جنس باشد مگر ترس دار د ؟ پیری را می بینی تا کجا ر فته است ؟ بر خی دیگر از ما حتی می تر سیم اند کی مهر بانی کنیم این مهر بانی را حتی اگربه انداز ه یک لبخند و یک پیام مهر یک هم دلی هم در یغ دار یم بسیاری از ما حتی مهر خدا را هم به ادعای خدا پر ستی نفی می کنیم خدا را با ترس دعا می کنیم به دیگر ان هم گو ئیم بتر سید و دعا کنید این پیری و سالخو ر دگی تا کی به عمق ر و حمان ر سو ب کر ده است؟ چر ا جو انی را از یاد بر دیم ؟چه اشکالی دار د؟ دو ستی را در آغوش کشیم تر س از عاشقی را از یاد بر یم ( چه واژه مضحکی ” ترس از عاشقی”
و ابستگی که تر سی ندار د مگر خبری و پیامی ز آشنائی را باید بی تو جه بو د ؟ دلم گر فته است دلم می خو اهد پاییزی ر نگین آید پاییزی که بتو اند بر گهای غر و ر و ترس و پیر و جو دی را به ز مین ر یز د تا آن را لگد مال کنیم پاییزی که بار انی پر ز مهر آید تا دلهایمان را بشو ریم کمی جو انی اند کی جسار ت و عاشقی را تجر به کر د ن چه اشکالی دارد ؟ به پاییز خیلی امید و ار م کاش بر ای همه چو ن من فصل عاشقی و جو انی باشد

سپتامبر 11, 2008 در t 8:44 ق.ظ |
salam nakhoda!!!ajab esme jalebi dare bloget
nakhodaie shaparaki
kheilli harf dashtam benvisam,….y edafe hamash raft az zehnam
pas be jash
hamon jomleie ghadimi
….begzarim
سپتامبر 11, 2008 در t 10:45 ق.ظ |
سلام
وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
ممنون
سپتامبر 11, 2008 در t 2:35 ب.ظ |
[...] خواهم داد… پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ ناخدا از پاییز گفتی، آرزو کردی که برای همه فصل عاشق شدن و تازگی باشد. من هم [...]
سپتامبر 14, 2008 در t 8:19 ق.ظ |
فصل زنده كردن دل اشفته است
دلي كه در خرابه هاي خود مي جوييد
ز عاشقي مي نگارد نمي ترسد
زنده مي گردد و شور و حال دگر دارد
گر پايز بودي او مي شد
تك درخت سبز مانده در ميان رنگارنگ زندگانيت