چشمها را به آن سو ی می دو ز د گو ئی در این حو الی همه دیدنیها را بر ده اند گو ئی تنها در دو ر و آن سو ی ناخو د آگاه است که می تو ان دید و شنید و گفت و بو ئید و لمس کر د آن دو ر ها سبز ه ها سبز تر ند ؟ این شو خی سالهای دو ر ما بو د که چگو نه زآن سو ی دو ر ها بو ی خو ش آید و هیچگاه نتو ان بو ی سیب باغچه خو د را بر بر گر فت سیب شیر ین باغچه را گاز ز د به آن سیب باغچه خیر ه شد و باو ر کر د که این سیب و اقعی است سیبهای و اقعی را زآن همسایه رو برو تو ان یافت چه تو هم رنج آوری چو ن بو ی پیاز داغ وسو سه انگیز ی که از پنجر ه آشپز خانه منزل ناشناسی می آید و هزاران آش رشته مادر و ماد ر بزر گ و همسر و خو اهر نتو اند آن مز ه را در ذهن تداعی ساز د چو ن بو ی آن جگر گی سر پل که همه می دانیم که نه جگر و دل و قلو ه اش بهتر ین است و نه ظر ف و دستهای اطمینان بخشی دار د اما همو اره آن بو را به صد دل و جگر خانگی تمیز و پاکیزه تر جیح می دهیم و یا بو ی آن دست فر و ش فقیر سر بازار که ساندو یچهای مانده خو د را به گو نه ای بر ای ما وسو سه انگیز به نمایش می گذار د که حاضر نخو اهیم شد هیچگاه آن بساط پاکیز ه ای که در خانه ز بهر درست کردن ساندو یچی مهیا کر ده ایم را به رقابت با آن بیانداز یم همیشه آن دو ر خو ش تر است آن نهال سیب پر بار تر است که در دسترس ما نیست؟ خو شبختی زآن پر نده دو ر دست ز ناکجا آباد و بی ز مان می آید ؟ اما آغوش مهر بان همین جا است در کرانه بی مر زی ناخو د آگاه اگر آن را باو ر کنیم خو شبختی نز دیکتر از هر نز دیکی است اگر آن را نظاره کنیم خو شبختی می تو اند بو سه بر تصو یری باشد که آن دو ر ها گر فته ای تصو یر ی زآن دختر ی که پاها را در رو د خانه نز دیک شهر به خنکای آب سپر ده بو د خوشیختی می تو اند لمس قاب عینکی باشد که ر و ز گار ی پیش تو جا گذاشته بو د خو شبختی می تو اند خو اندن نامه های گذشته او باشد خو شبختی مر و ر خاطرات دو ر دست تصویر رژلبی بر روی یک کار ت تبریک زرد شده در پهنه تاریخ باشد خو شبختی می تو اند گلهای پژمر ده خاطره ما شو د خو شبختی می تو اند حس پر و از ر سیدن به آن دو ر نز دیک باشد خو شبختی می تو اند خو اند ن دستور آشپزی غذای رو ح ناز نین مهر بانی باشد خوشبختی می تو اند یاد آن گر مای زیر گر دنت باشد که عطر مو هایش را به تمامی به و جو د ت فر و می برد خوشبختی می تو اند عاشقی باشد بی اد عا و بی تو قع وخو شبختی می تو اند تصویر به آغوش کشید ن آن چشمهای نگرانش باشد و این تصو ر شیر ین که به او گو ئی چشمهایت به چه این سان می نگر د ؟و……
رها کن به نهال سیب باغچه ات بنگر زیبا است عجیب نیست تا به حال ندیده ای ؟


نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
“چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است.”
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
اين كه چرا مرغ همسايه غازه يك سوال قديمي بي جوابه وبه نظر من روح تشنه انسان مي تونه دليلي برا وجود اين هوس همگاني باشه و اين كه هر چي از چشمه زندگي مي نوشيم كمه. بايد ياد بگيريم كه روي سد تشنگي پل بزنيم.آيا مي توانيم؟
توسط: رويا در جولای 24, 2008
در 4:05 ق.ظ
شاید قصه مرغ همسایه کنایه از عدم شناخت آدمی از امکانات واقعی خودش باشه
ندیدن خود درون و چشم به زندگی بقیه انقدر داشتن که حتی نتونی نزدیک خودت را هم
ببینی در جایی هم کنایه از” اشتباه دیدنه” به هر صورت باید باور کنی که مرغ همسایه
همان مرغی هست که در خانه تو وجود داره چون “مرغه”
روح تشنه انسان چون تشنگی خودش را شناخته و آگاه به درک این واقعیت شده
مرغ وغاز را از هم جدا میبینه دنبال رفع تشنگیه حتی اگه دیوار سد را مجبور به سوراخ
کردن باید بکند این کار را انجام میده
توسط: کورش در جولای 24, 2008
در 9:15 ق.ظ
بی قرار درد یست هجران از غم یاری کشیدن
در درون دریای غم اما لبی با خنده بودن
هر زمان در هر حضوری”آمدن ” رفتن” دویدن
لیک بر در دیوار او سر را به خون آلوده دیدن
هر دمی “حرفی “حدیثی” پشت لب خاموش ساختن
با نگاه در پشت”پلک خواب چشم یار”خوابیدن
قصه عشق از زبان مردم بیگانه گفتن
عاشق عشق حقیقی را در کنار خود ندیدن
در هوای دیگری بال و پر خود را گشودن
از برای یار” پرچین” از غروری را کشیدن
شرح حالی را دگر می توان از نو نوشتن
باید اول شست چشمان را به نوعی باز دیدن
در عمل باید که بتوانی ز خود هر دم گذشتن
از طریق چشم او روزگاران را بدیدن
توسط: کورش در جولای 24, 2008
در 9:32 ق.ظ