<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: سلام امر داد</title>
	<atom:link href="http://lonelyseaman.wordpress.com/2008/07/22/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://lonelyseaman.wordpress.com/2008/07/22/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/</link>
	<description>دلنو شته ای است که ز عشق گو ید و فر یاد ز ند اگر عشق همان عشق باشد ز مان مقوله بی معنی است...</description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 20:55:52 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: کورش</title>
		<link>http://lonelyseaman.wordpress.com/2008/07/22/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/#comment-1034</link>
		<dc:creator>کورش</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 13:02:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lonelyseaman.wordpress.com/?p=527#comment-1034</guid>
		<description>تب عشق است که هر روز به نوعی ماند
گذر عمر در اندیشه به برقی ماند
اگر امروز خیالی ز رخ دوست زنم
هر سخن گفته نشاید که زبان باز ماند
سر هر باب ز عمرم به نوایی بگذشت
آخرالامر دلم در هوسش باز ماند
هر دم اندیشه که بر فصل بهاری گذرد
در هوا مرغ دلم بی پر و بالی ماند
ور نسیم دلنواز صبح تابستان رسد
ابر گم گشته ره در نظرم یاد ماند
چو خزان و ریزش برگ هزاران رنگ رسید
غرش رعد و گریه ابر روی تنم جا ماند
چون به آخر میرسد ایام فصل
سوز  و سردی  دی اما دلم از عشق او بی تاب ماند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تب عشق است که هر روز به نوعی ماند<br />
گذر عمر در اندیشه به برقی ماند<br />
اگر امروز خیالی ز رخ دوست زنم<br />
هر سخن گفته نشاید که زبان باز ماند<br />
سر هر باب ز عمرم به نوایی بگذشت<br />
آخرالامر دلم در هوسش باز ماند<br />
هر دم اندیشه که بر فصل بهاری گذرد<br />
در هوا مرغ دلم بی پر و بالی ماند<br />
ور نسیم دلنواز صبح تابستان رسد<br />
ابر گم گشته ره در نظرم یاد ماند<br />
چو خزان و ریزش برگ هزاران رنگ رسید<br />
غرش رعد و گریه ابر روی تنم جا ماند<br />
چون به آخر میرسد ایام فصل<br />
سوز  و سردی  دی اما دلم از عشق او بی تاب ماند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حمیرا</title>
		<link>http://lonelyseaman.wordpress.com/2008/07/22/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/#comment-1033</link>
		<dc:creator>حمیرا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 09:41:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lonelyseaman.wordpress.com/?p=527#comment-1033</guid>
		<description>گرم و زنده 
بر شن های تابستان 
زنده گی را بدرود خواهم گفت
تا قاصد میلیون ها لبخند گردم
تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را 
خواهد گشود....
زمان در من خواهد مرد و من در زمان خواهم خفت
آه.... زمان در من خواهد مرد و من....
در زمان خواهم خفت..

به یاد فرهاد عزیز، که تنها با گوش دادن به این ترانه اش به گرمای تابستان علاقه مند شدم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گرم و زنده<br />
بر شن های تابستان<br />
زنده گی را بدرود خواهم گفت<br />
تا قاصد میلیون ها لبخند گردم<br />
تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را<br />
خواهد گشود&#8230;.<br />
زمان در من خواهد مرد و من در زمان خواهم خفت<br />
آه&#8230;. زمان در من خواهد مرد و من&#8230;.<br />
در زمان خواهم خفت..</p>
<p>به یاد فرهاد عزیز، که تنها با گوش دادن به این ترانه اش به گرمای تابستان علاقه مند شدم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رويا</title>
		<link>http://lonelyseaman.wordpress.com/2008/07/22/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/#comment-1032</link>
		<dc:creator>رويا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 04:13:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lonelyseaman.wordpress.com/?p=527#comment-1032</guid>
		<description>زمان زمان شكفتن است. زمان باليدن. زمان ، زماني است كه بر اين كوير خشك و تشنه ، باراني از آسمان آبي و زيبا ، &quot; كشور سبز آرزوها &quot; ، &quot; چشمه ي مواج و زلال نوازش ها و اميد ها &quot; ببارد
‌و خدا باران آورده بود كه باراني شويم . خيس و زيبا همچون لاله ي باران خورده.
حتم دارم كه صدايت از آسمان مي آمد
تا مجالي براي پرواز دوباره باشد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زمان زمان شكفتن است. زمان باليدن. زمان ، زماني است كه بر اين كوير خشك و تشنه ، باراني از آسمان آبي و زيبا ، &#8221; كشور سبز آرزوها &#8221; ، &#8221; چشمه ي مواج و زلال نوازش ها و اميد ها &#8221; ببارد<br />
‌و خدا باران آورده بود كه باراني شويم . خيس و زيبا همچون لاله ي باران خورده.<br />
حتم دارم كه صدايت از آسمان مي آمد<br />
تا مجالي براي پرواز دوباره باشد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهزاد</title>
		<link>http://lonelyseaman.wordpress.com/2008/07/22/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/#comment-1031</link>
		<dc:creator>بهزاد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Jul 2008 22:00:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lonelyseaman.wordpress.com/?p=527#comment-1031</guid>
		<description>سلام تورج عزیز

خیلی مرداد را دوست دارم. در اخرین روزش به دنیا آمدم. همسرم در این ماه بود که به من بعله گفت و در این ماه ازدواج خواهم کرد. 

آخرین خطط را دوباره می نویسم تا یادم باشد که «آری زندگی باید کرد با عشق و امید و ایمان  و همه با درودی به مرداد و همه مردادیان به استقبال و جاودانگی عشق رویم»</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام تورج عزیز</p>
<p>خیلی مرداد را دوست دارم. در اخرین روزش به دنیا آمدم. همسرم در این ماه بود که به من بعله گفت و در این ماه ازدواج خواهم کرد. </p>
<p>آخرین خطط را دوباره می نویسم تا یادم باشد که «آری زندگی باید کرد با عشق و امید و ایمان  و همه با درودی به مرداد و همه مردادیان به استقبال و جاودانگی عشق رویم»</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
