سلام امر داد

By تورج عاطف

ا

ز دیر باز در میان پار سی مر د مان هر ماهی بر ای خو د نماد ی ز خو شبختی و طبیعت به ار مغان داشت نماد خر داد که او ر ا الهه خو ر داد می نماید ند تندرستی و ر سائی و نگهبان تندرستی و آب بو د و  الهه امرداد نمادی بر ای بی مر گی و نمر دنی شد ن و شاید زیبا باشد که از هنر حکیم طو س فر دو سی در استفاد ه از این دو نماد گو یم که فر مو د

ز خر داد باش از بر و بو م شاد

تن چار پایان ز مر داد باد

از این ر و به الهه امر داد و یا  مر داد سلامی گو ئیم سلامی که معنی بیمر گی دارد و شاید بتو ان به نو ع دیگر آن را نماد ز ندگی نامید مر داد تهر ان زیبا آمد در یک صبحگاه ابر ی مر داد مهمان شهر بی آب و بی بر ق و آلو ده ما شد تا بگو ید سلام آمده ام تا شما را امید دهم به بی مر گی نه آن که مر گ نمی آید که مر گ تنها رفتن جسم است آنچه بی مر گی است رو ح است و عشق و نو ر و مهری که باید میان همه ما باشد امر داد تهران 87 نسیم  خنکائی را در صبحگاه مهمانمان کر د خنکائی  که دمی  کلافگی و گر مای تابستان خشک از ما دو ر نمو د به این اند یشه کر دیم که لختی  با خو د بیاسائیم و مر دادی و زندگی گو نه  بیاندیشیم مر دادی که او ج گر ما است که می تو اند به نو عی اوج عشق هم معنی باشد مگر عشق چیز ی جز گر ما و نو ر بر آن می تو ان تصو ر نمو د ؟ مر داد مهمانمان کر د حتی چند ساعتی که در آغاز حضو ر ش بو د حضو ری که گر ما ی طبیعت را به خنکای اندکی آسو دگی مهمان کر د به مر داد سلامی می دهم به لطافت باد خنکائی که در او لین ر و زش به ما پیامی داد که ” هر چیز ممکن است ” می تو ان امید داشت به خنکای نسیمی که در گر م تر ین ماه سال بر و جو د مان می و ز د می تو اند امید و ار بو د به مهر طبیعت که به مر دمان خسته از بی آبی و بی بر قی و بی ز مانی و بی عشقی هر رو ز را به رو ز دیگر پیو ند بی اند کی ر وز اندیشی می گذر انند اعلام نمو د که می تو ان امید داشت و ایمان را در برکشید و عشق را به آغوش در آو ر د ز ابر های سیاه آسمان امر و ز صبخ تهران سلامی زعشق و در و دی ز مهر و امید دادم امید به انداز ه خنکای نسیم صبحگاهی غیر منتظر ه او لین ر و ز گر م تر ین ماه سال تا به یاد آو ر م که

آری ز ند گی باید کر د با عشق و امید و ایمان  و همه با در و دی به مر داد و همه مر دادیان به استقبال و جاو دانگی عشق رویم

4 نظر to “سلام امر داد”

  1. بهزاد می گوید:

    سلام تورج عزیز

    خیلی مرداد را دوست دارم. در اخرین روزش به دنیا آمدم. همسرم در این ماه بود که به من بعله گفت و در این ماه ازدواج خواهم کرد.

    آخرین خطط را دوباره می نویسم تا یادم باشد که «آری زندگی باید کرد با عشق و امید و ایمان و همه با درودی به مرداد و همه مردادیان به استقبال و جاودانگی عشق رویم»

  2. رويا می گوید:

    زمان زمان شكفتن است. زمان باليدن. زمان ، زماني است كه بر اين كوير خشك و تشنه ، باراني از آسمان آبي و زيبا ، ” كشور سبز آرزوها ” ، ” چشمه ي مواج و زلال نوازش ها و اميد ها ” ببارد
    ‌و خدا باران آورده بود كه باراني شويم . خيس و زيبا همچون لاله ي باران خورده.
    حتم دارم كه صدايت از آسمان مي آمد
    تا مجالي براي پرواز دوباره باشد…

  3. حمیرا می گوید:

    گرم و زنده
    بر شن های تابستان
    زنده گی را بدرود خواهم گفت
    تا قاصد میلیون ها لبخند گردم
    تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را
    خواهد گشود….
    زمان در من خواهد مرد و من در زمان خواهم خفت
    آه…. زمان در من خواهد مرد و من….
    در زمان خواهم خفت..

    به یاد فرهاد عزیز، که تنها با گوش دادن به این ترانه اش به گرمای تابستان علاقه مند شدم!

  4. کورش می گوید:

    تب عشق است که هر روز به نوعی ماند
    گذر عمر در اندیشه به برقی ماند
    اگر امروز خیالی ز رخ دوست زنم
    هر سخن گفته نشاید که زبان باز ماند
    سر هر باب ز عمرم به نوایی بگذشت
    آخرالامر دلم در هوسش باز ماند
    هر دم اندیشه که بر فصل بهاری گذرد
    در هوا مرغ دلم بی پر و بالی ماند
    ور نسیم دلنواز صبح تابستان رسد
    ابر گم گشته ره در نظرم یاد ماند
    چو خزان و ریزش برگ هزاران رنگ رسید
    غرش رعد و گریه ابر روی تنم جا ماند
    چون به آخر میرسد ایام فصل
    سوز و سردی دی اما دلم از عشق او بی تاب ماند

يك پاسخ برايش بگذاريد