نگاشته شده توسط: تورج عاطف | ژوئیه 17, 2008

قصه شب مهتابی

من و آیلی و یاسمین خو اهر زاده ام ماجرائی را دیشب داشتیم به پشت بام خانه جائی که به یاد حیاطهای پر صفا سالهای دو ر درست کر ده ایم رفته و از آنجا به ماه نگاه می کر دیم ماه دیشب همان ماه شب سیز ده بو و هنو ز یک شب تا و عده دیدار در بدر کامل  و مهتابی عاشقانه را به ما می داد اما همین ماه شب سیز ده هم چو ن تمامی آفریده های خدا زیبا بو د جابه جائی ماه بر ای ما سه تا جالب بو د دفعه او لی که ماه پشت ابر ی سیاه رفت آیلی و یاسمین غمگین شدند و نا امید با ماه زیبای آن شب خو استند و داع کنند و لی من گفتم » ماه پشت ابر باقی نمامند» بچه ها طبق معمو ل سو ا ل پیچم کر د م و من از آنها خو استم منتظر بیرو ن آمدن ماه شو ند تا جو اب سوالشان را بگیر ند و ما منتظر شدیم چهر ه های پر از کنجکاوی و بی قراری و نگر انی بچه ها بر ایم جالب بو د و سر انجام که ماه از پشت ابر بیر و ن آمد فر یاد » دائی » و «بابا » که از زبان یاسمین و آیلی بیر و ن آمد به آسمان رفت  تا جو اب سو الها را بگیر ند و من خندیدم و گفتم بچه ها دیدید در حالی که آسمان سیاه بو د و هیچ نشانی از ماه نمی دیدیم به یک بار ه ماه از زیر ابر در آمد همه جا را رو شن کر د اسم این یعنی » ماه زیر ابر نمی ماند» زندگی هم این گو نه هست راستی ها و مهر بانیهای و اقعی و عشقهای تا بی نهایت و اتفاقهای خو بی که در زندگی زیبای همه ما قرار است اتفاق افتد شاید گاهی زیر حر فهای در و غین و آد مهای فریب کار و حو ادث غمگین بر و ند اما همیشه شاد ی و عشق و زندگی پیر و ز خو اهند شد و این گو نه هست که » ماه زیر ابر باقی نمی ماند»دیشب هر سه کلی در زیر نو ر ماه بازی کر دیم و از آنجائی که آیلی و یاسمین همیشه لنگ نفر سو م بر ای و سطی بازی کر دن هستند من عضو سو م تیم وسطی آنها شد م و صدای قهقهه ما مطمئنا به ماه هم رسید و قرار گذاشتیم که امشب هم در ماه شب چهار د هم به پشت بام ر و یم و به ماه بنگر یم و یاد بگیر یم که عشق خو اهد ماند و مهر بانی خو اهد ماند و در ستی و صداقت چو ن ماه خو اهد ماند و نفر ت و خشم و در و غگو ئی و فر یب چو ن ابر های سیاه ظاهرا بزر گ نمی تو انند ماه را زیر ابر نگاه دار ند پس امشب از همه ناز نینانی که این چند خط ناخدا را می خو انند دعو ت می کنم که به رو ی عر شه کشتی عشق آیند و همه با نگاه به این ماه زیبا بخو انند
اگر عشق همان عشق باشد هیچ غیر ممکنی وجو د ندارد
بیائیم همه جشن ماه را با لبخند و دلی پر عشق و غریو شاد مانی داشته باشیم
ناخدا و آیلی و یاسمین با شما امشب خو اهند بو د
قصه ماه همان قصه عشق است و عشق همان قصه شب مهتابی


پاسخ

  1. یادش به خیر… تا یه دوره ای هر کدوم از برادرزاده ها و یا خواهرزاده هایم که گریه می کردند، بغلشان می کردم و می بردم بالکن و با نشون دادن ماه و قشنگی بی نظیر اون و تمرین ِ ادا کردن کلمه ی ماه توسط اونها آروم شون می کردم…

  2. salam ziba bood mamnoon

  3. این غزل زیبای مولانا، تقدیم به ناخدای عزیز و آیلی مهتاب رو…امشب همراهتان خیره به ماه خواهم شد و عقل را به کناری خواهم انداخت، چون دیوانه چو در ماه بنگرد دیوانه تر شود…

    مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو
    ما همگان محرمیم آنچه بدید بگو

    ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
    در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو

    نرگس خمار او ای که خدا یار او
    دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو

    ای شده از دست من چون دل سرمست من
    ای همه را دیده تو آنچه گزیدی بگو

    عید بیاید رود عید تو ماند ابد
    کز فلک بی مدد چون برهیدی بگو

    می کشدم می به چپ می کشدم دل به راست
    رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو

    می به قدح ریختی فتنه بر انگیختی
    کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو

    ماه به ابر اندرون تیره شدست و زبون
    ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو

    ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد
    چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو

    عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی
    گفتم بر چون متن ز آنچه تنیدی بگو

  4. خيليها شب ماه كامل مثل ناخدا آيلي و ياسمين عزيز به ديدار ماه مي روند.
    عاشقان شيراز هم اون شب با شاخه اي از تبسم به ديدار ماه رفتند.
    يه شب مهتاب

    ماه مياد تو خواب

    منو ميبره

    كوچه به كوچه باغ انگوري باغ الوچه

    دره به دره صحرا به صحرا

    اونجا كه شبا پشت بيشه ها

    يه پري مياد ترسون ولرزون

    پاشوميزاره تو اب چشمه

    شونه ميكنه موي پريشون

    يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب

    منو ميبره ته اون دره

    اونجا كه شبا يكه و تنها

    تك درخت بيد شاد و پر اميد

    ميكنه بناز دستشو دراز

    كه يه ستاره يه چيكه مثل يه چيكه بارون

    بجاي ميوه اش سر يه شاخش ميشه ا ويزون

    يك شب ماه مياد

    «به ياد فرهاد»

  5. اری این قصه همچنان ادامه دارد من قبل از خواندن این پست این چند شب را

    بیاد تمام زیبایی های سما به ان چشم دوخته

    ارامشی را که از این دیدار با خود به ارمغان اوردیم

    رخوت و سسستی را ز ما زدود

    اما دوست خوب کاش در مورد ابر سیاه کمی با انصاف تر بودید

    اخر اگر او نبارد انهم با ان صداقت به قول هانی

    زمین ها ترک می برند و گل ها تشنه می مانند

  6. [...] میهمانی در ضیافت ماهتاب: [...]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,136 مشترک دیگر بپیوندید