بسی ر نج بر د م در این سال سی
جم ز نده کر د م بدین پار سی
نمریم ز ین پس که من زنده ام
که تخم سخن را پر ا کنده ام
وبا چشمهای ز یبایش که ر ضایت ر ا تلطع می کند به من می نگر د گو ئی در سکو تش منتظر تمجید من است و من او ر ا تمجید می کنم که می دانم بعنو ان یک ایر انی و یک بانوی ایر انی بیشتر از فر د و سی بداند ار دیبهشت ماه اد بیات ایر ان است بعد از سهر اب و عطار حالا به بزرگداشت فر د و سی می ر و یم مر د ی که اگر حضو ر ند اشت آن همت بلند از آن او نبو د شاید سهر ابی و عطاری و حافظی و شاید اد بیات پارسی و جو د نداشت ز شاهنامه از کتاب ر زم و بز م و تا حدی مر دانه سخن گفته اند اما معتقد م تر نمهای عاشقانه شاهنامه و د ر سهای بی نظیر این کتاب از عشق و انسانیت جاو دانه است مر و ری خیلی کو تاه به بر خی از در سهای آن می افکنیم
1/ عشق فر انک
فر انک همسر آبتین است او آنقدر عاشق همسر متو فی است که غم او ر ا نمی تو اند از یاد ببر د و ثمر ه این عشق کسی نیست جز فر ید و ن بزر گ پاد شاه ایر انیان که به عصر ضحاک پایان می دهد و این کار فقط به لطف عشق فر انک و شیر ز نی چو ن او بر می آید حکیم توس از فر انک از شجاعت او چنان سخن گو ید که د رسهای عشق ر ا همگی در لابه لای داستان مشق می کنیم
2/ عشق سیمر غ
سام خو د خو اه به جر م سفید موی بو د ن فر زند پسر او ر ا به کو هستان می افکند در این میان چه چیز باعث زنده ماند ن ز ال و بو جو د آمد ن سلسله پهلو انان ایر ان می شو د ؟ عشق است در این داستان عشق آنقدر بزر گ است که سیمر غ از زال که قر ار است طعمه فر ز ندانش شو د نگهداری می کند داستان عشق سیمر غ به ز ال را چگو نه می تو ان از یاد بر د ؟
3/ عشق ز ال و ر و دابه
ر و دابه دختر مهر اب کابلی است در شاهنامه آمده است در رگهای او خو ن ضحاک می جو شد و ز ال از نسل پهلو انان است سام جهان پهلو ان منو چهر شاه پادشاه ایر ان است اما عشق که باشد نه نژاد و نه هیچ تعر یف بی معنای دیگری و جو د دار د عشق این دو آنقدر بزرگ است که ر ستم بزر گ ثمر ه آن است داستان ز ال و ر و دابه یکی از زیباتر ین عاشقانه ها ی حکیم طوس است
4/بی عشقی ر ستم تاوان دارد
ر ستم بر ای شکار گو ر در سمنگان است سر ز مینی که در تو ر ان ز مین است اسب او ر ا می ر بایند عشق او به اسب و همر اهش او را به کاخ تهمینه می کشاند تهمینه عاشق ر ستم و دلدادگی پهلو ان به تهمینه یک شب دو ام می یابد ؟ ر ستم از تهمینه جدا می شو د او ر ا تنها می گذ ارد چرا ؟ حکیم جو اب نمی دهد اما تاو ان این بی مهری به یار کشته شد ن ثمر ه این عشق است سهر اب کشته می شو د ز یرا عشق را نمی شناسد ز یرا ر ستم باید تاو ان بی عشقی و بی مهری را این گو نه دهد ؟ این درس بزر گ فر د و سی ز عشق نیست؟
5/ گر د آفر ید و سهر اب
سهر اب بزر گ می شد و او در سر ز مین افر اسیاب عشق نمی بیند ماد ر را دار د اما عشق ماد ر و پدر را نمی بیند پس به سمت سر ز مین پدری لشکر می کشد او لین دژ سر ز مین ایر ان دژ سفید است هیچ مر دی تاو ان مقاو مت در مقابل سهر اب را ندارد اما پهلو ان این دژ هیچ کس نیست جز گر د آفر ید یک بانوی ایر انی با تمام ز یبائی و طر افت و مهر بانی و شجاعت آیا با خو اند ن داستان گر د آفر ید کسی می تو ان بانوی ایر انی ر ا ضعیفه نامد ؟ فر د و سی این گو نه مر د سالا ران تنبیه می کند
6/ سیاووش و سو دابه
سو دابه ناماد ری سیاووش است او همسر ز یبای کیکاووس است او در پی شهو ت است به دنبال آلو د گی است و نام عشق بر آن می نهد در داستان سیاووش می بینیم سیاووش از آتش می گذ ر د به سر ز مین دشمن یعنی تو ران می ر و د اما عشق را آلو د ه نمی ساز د سیاووش شهو ت و خیانت را دو ر می کند و حتی جان در راه نابو دی آنان می دهد
7/ داستان کیخسر وو فر نگیس
دو دلاو ر ایرانی در سر ز مین دشمن پای به عر صه و جو د می نهند یکی سهر اب است که اسیر بی مهری پدر و بی عشقی ماد ر می شو د اما کیخسر و می ماند با سختی فر او ان ز نده می ماند پد ر را از یاد نمی بر د و سر انجام جانشین کیکاووس می شو د چر ا ؟ علت در عشق مابین فر نگیس د ختر افر اسیاب و سیاووش پسر کیکاووس است این دو دلداده از پد ر ان تشنه به خو ن یکدیگر بو جو د آمده اند اما عاشقند و عاشق باقی می مانند فر نگیس بعد از به ر یخته شد ن خو ن سیاووش ثمر ه عشق را نگاه می دارد کیخسر و می ماند چو ن عشق مابین ماد ر و پد ر هست و بیچار ه سهراب
8/ بیژن و منیژه
بیژن پسر گیو است و گیو پسر گو د ر ز است او پهلو ان ایر انی ست اما عاشق منیژه دختر افر اسیاب می شو د به عشق او در آن سر ز مین می ماند اما گر فتار حیله گر سیوز بر اد ر افر اسیاب می شو د و در یک چاه بزر گ ز ندانی می شو د او باید بمیر د ؟ نه این گو نه نیست عشق منیژه که در کنار چاه آنقدر می ماند وامید و ایمان به بیژن می دهد تا ر ستم بر سد نشان می دهد که حکیم طو س تا چه حد به سه گو هر ایمان و امید و عشق اعتقاد داشته است
و…..
شاهنامه کتاب مر دان نیست تنها حماسه نیست و غیر از ر ز م و بز م و پند از عشق گفته است از انسانیت و از یک سان بو د نها باید آن را خو اند بر رو ح بزر گ فر د و سی در و د فر ستاد او ز عشق بر ایمان سر و د ر و حش را با عشق همر اهی کنیم
می 17, 2008 در t 8:47 ق.ظ |
سیمرغ نور است و نورالانوار است و هر سحرگاه بر می خیزد و بال می افشاند. بالی از او، ایزدبانوی رام است و بالی دیگر، بهرام. هستی در هر سحر، از بال کوبیدن سیمرغ یا عشقبازی رام و بهرام، از نو افشانده و زاده می شود. همه ی هستی نور است و خدا را در گوهر خود دارد. همه چیز می روید و افشانده می شود. کوه از زمین می روید و گیاه از کوه و انسان از گیاه! همه همتراز و همسر و هم بالا!