تلخند!

By تورج عاطف
تلخند
تلخند magnify
گاهی او قات بر خی واژه های سخت بی ار تباط به دهم به ناگهان به هم می پیوندند و واژه ای جدیدی می ساز ند که این واژه جدید خود به طر ز معجزه آسائی هر دو واژه را در بر می گیر د . دو واژه ” لبخند” و ” تلخی ” نیز این گو نه هستند کمتر لبخند را با تلخی به یاد داریم مگر آن که تلخ لبخندی از سر حسر ت و غم و تاسف باشد و این گو نه است که در میلیو نها کتاب و مقاله واژه لبخند تلخ را دیده و خو انده و حتی در محاو ر ه ها شنیده ایم اما اخیر ا از تر کیب این دو واژه یک کلمه جدیدی ساخته شده است ” تلخند” یعنی لبخندی که ز تلخی زده می شو د و شما هم چو ن من این گو نه لبخند های تلخ و یا تلخند ها را زده اید . امر و ز صبح نیز من مجبو ر شد م که یکی از این تلخند ها را بز نم در خیابان قدم می زدم و در بالکن یکی از خانه های قدیمی محلات شمیر ان تهر ان پیر مر دی بر رو ی صند لی نشسته بو د و به باغ رو به ر و نگاه می کر داو به چه می اند یشید ؟ نمی دانم و بسیار دو ست داشتم که بعنو ان یک نو یسنده آنها را بدانم اما آن چیز ی که باعث شد منظره جالب قیافه متفکر این پیر مر د را از دست بد هم صدای ناهنجار ی بو د که از یک و انت بار خار ج می شد بر پشت وانت دو جو انک قوی هیکل با صدائی بسیار کر کننده سمفو نی همیشگی خر ید آهن و چد ن و و سایل شکسته آهنی را سر می داد ند پیر مر د نیز با شنید ن این صدا به آنها خیر ه شد و انت بار در جلو ی خانه پیر مر د ایستاد ه بو د و فر یاد می ز د به طو ر ی که پیر مر د ناراحت در خو است کر د که از جلوی خانه او دو ر شو ند اما جو انک با لحنی غیر مو د بانه جو اب داد
” به تو چه پیر ی ؟ هر جا دو ست داشته باشم می تو ان فر یاد بز نم و از هر چه بخو اهم تبلیغ کنم “
پیر مر د اعتر اض کنان به دم در آمد و به آنها بسیار محتر مانه تو ضیح داد که ایستاد ن در پای بالکن او و فر یاد زد ن حق آزادی نیست که آنها فکر می کند در بلند کر دن صدایش و تبلیغاتش دار د اما پسر کان قلچماق کماکان بی مهری را به اوج ر سانده بو د ند و به او تو هین می کر دند پیر مر د می گفت من یک معلم باز نشسته هستم و صد ها شاگر دانی به جامعه تحو یل داده اند که به سن پد ران شما هستند و از آنها در خو است می کر د که مو دب باشند اما آنها نه تنها مو دب نشدند حتی کار به بر خو ر د فیز یکی کشید ه شد تا جائی که پلیس آمد پلیس پسر ان را می شناخت و پیر مر د هر چه گفت من یک فر هنگی هستم و اینها حق ندار ند به من تو هین کنند ز یر بار نر فت و می گفت اینها آزاد هستند که تبلیغ کنند و فر یاد بکشند و حر ف خو د را به هر صور تی که دلشان می خو اهند اعلام کنند و اگر او تو هینی از سوی آنها دیده حقش بو ده است و پیر مر د فر هنگی سر انجام مجبو ر شد بخاطر همسر پیرش که نگر ان در جلوی در ایستاد ه بو د راهش را بگیر د و بر و د و پسر ان آهن بخر هم با خنده و شو خی از ماشین پلیس جدا شدند بر ایم صحنه های در د آو ر ی بو د آن پیر مر د فر هنگی چه گناهی کر ده بو د که این گو نه تو هین شنید ؟ آن پسر کانی را چه کسی این گو نه حق آزادی بیان داده است ؟ جو ابی پیدا نمی کر د م به سمت باجه رو ز نامه فر و شی رفتم و آنجا این تیتر ها را خو اندم
” معلم ر و ز ت مبار ک ” راستی معلم ر و زش تنها با این جمله ها مبار ک می شو د ؟به آن پیر مر د فکر کر دم تیتر بعدی را خو اندم
” امر و ز رو ز جهانی آزادی مطبو عات ” است به یاد آن پسر کان افتاد م که از آزادی بیانشان چگو نه دفاع می کر د ند و آزادی بیان و تبلیغ را تا آنجا می دانستند که در روز معلم آن آموزگار پیر را فحش دهند و کتک بزنند تلخندی ز دم واژه ها در دیار ما چقدر تلخندی آور است شما این گو نه فکر نمی کنید؟

3 نظر to “تلخند!”

  1. بهزاد می گوید:

    الحق که معلمان چقدر مظلومند. ولی تورج این معلمان و فرهنگیان هم با قدردانی های معنوی که از سوی شاگردان قدردانشان می شوند کلی روحیه می گیرند. خودم یادم هست که معلمانی که صمیمانه بهشان تبریک می گفتم چقدر احساس سبکی می کردند. به امید روزی که معلمهایمان را روی سرمان بگذاریم.

  2. رویا می گوید:

    تلخند را تجر به کردم زمانی که:

    کسی به حال شقایق دلش نمیسوزد واوهنوزشکوفاست بین ادمها

    کسی به خاطرپروانه هانمی میرد تب غرورچه بالاست بین ادمها

    وازصدای شکستن کسی نمی شکند غوغاست بین ادمها

    سلام آبی دریابدون پاسخ ماند سکوت گرم تماشاست بین ادمها

    میان این همه گلهای ساکن اینجا پونه چه شکیباست بین ادمها

    وکاش صبح ببینم که بازمثل قدیم نیازومهروتمناست بین ادمها

    بهارکردن دلهاچه کاردشواریست وعمرعشق چه کوتاهست بین ادمها

    زمهربانی دلهادگرسراغی نیست چقدرقحطی رویاست بین ادمها

  3. مريم می گوید:

    وبعضی ها انقدردردریای افکارتلخشان غرق میشوندکه دیگرشیرینی لبخند راهرگزاحساس نمیکنند

يك پاسخ برايش بگذاريد