- فر یادی ز دل
-
شمارش معکوس شر و ع شد امر وز آخر ین پنجشنبه سال است فر دا آخر ین جمعه و پس فر دا آخر ین شنبه و…..
رو ز ها می گذرد و به آخر ینها ی سال 1386 می ر سیم کم کم بوی بهار همه جا را پر کر ده است صبح ز رخو ت نخو ابیدن های شامگاهی به سوی پشت بام ر فتم جائی که بهر دل پاتو قی ز گل و در خت و آلا چیق در ست کر ده ام در سکوتی دهشت بار به جائی می نگر یستم که در ماههای اخیر مهمان فرامو شی و سر ما شده بو د پیش خو دم گفتم بهتر ین استقبال از بهار سر و سامان دادن به این پاتوق است و شر و ع کر دم چند ساعتی گذ شت همه جا تمیز شد آلا چیق و گلدانها و تخت چو بی و کتری و یخچال و …شر و ع به کاشتن چند تا بنفشه و چند تائی پامچال کر د م رز های زیبایم سلامی گر م دادند صبح بخیر گر م به من دادند آنها چو ن من اسیر بی خو ابی نبو دند چند ماهی بو د که خو ابیده بو دند و لی امروز که ساقه ها یشان را به نو ازشی مهمان می کر دم دیدم که غنچه ها خبر بیدار رزها و آمدن بهار را می دهند در ختان بید مجنو ن همسایه هم سلامی با آن چتر دل انگی سبزش داشتند مجنو ن چو ن همیشه پر شکو ه و سر در گر یبان بو د و در سکو تش صد فر یاد داشت سکو ت بید مجنو ن را پر نده ها جبر ان می کر دند و می خو اندند و چه عاشقانه نر د عشق می و ر زیدند و عشق را با هنر مو سیقی مر ور می کر دند و به آسمان نگاهی کر د م آه ز ندگی سلام
همه جا را با قلبم می دیدم همه جا با قلبم سخن گفتم و همه جا را باقلبم گوش دادم قلبم لبخند می ز د و قلبم فر یاد می ز د و سر م شیطنت می کر د باز می خو است مرا به گذ شته ها ببر د اما نمی خو است این قلب مهر بانم که اسیر سر م شوم ز ند گی ز یبا بو د بها ررا در آغوش می گر فتم نسیم بر گو نه هایم میو ز ید ز یبای و پر از طراو ت و سنگین و با و قار و من غر ق نو ازشش بو دم آسمان کمی ابری بو د اما نگین را می دیدم آن ستار ه دو ر دست را و خو ر شید خانم هم در زیر ابر ها چو ن خو ر شید خانم نقاشی های آیلیم بو د پر از لبخند و با نگاهی به من لذت بر د م هر دم می خو استم فر یاد بزنم و سر انجام فر یاد ز دم از زبان بانو فر یاد ز دم
آه ز ند گی با تمام پو چی باز از تو لبریزم
نه به فکر م که ر شته پار ه کنم
نه بر آنم کز تو بگر یزم
فر یادم چند سری را از پنجر ه ها بیر و ن آو ر د و لابد به این دیوانه همسایه خو د چند نفر ین هم فرستادند اما پامچالها و بنفشه ها و کاج ها و بوی طراو ت پشت بام و بید مجنو ن همسای و پر نده ها می دانستند که من هم چو ن آنها با این فر یاد از خو اب بیدار شده ام
بهاری شده ام
ز عشق لبریز شده ام
و…..
کاش تو هم این گونه باشیحالا باران می بار د صدای آب همراه با طنین غم انگیز مو ذن محله چه هار مو نی ز یبائی ز عشق و دلدادگی و ز ندگی داردامر وز ز ندگی سخت مرا بغل کردکاش بر ای تو هم هر روز این گونه باشد
نگاشته شده توسط: تورج عاطف | مارس 13, 2008
رو یای شیرینم
ارسال شده در 1


باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي
تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن
ناخدای عزیز، پیشاپیش از صمیم قلب آرزوی سالی پر از شادی و سلامتی و برکت برای شما و خانواده محترمتان می نمایم .
توسط: ماریا در مارس 13, 2008
در 3:13 ب.ظ
تورج عزیز زیبا بود. امیدوارم سال جدید برایت سرشار از خوبی و صعادت و خوشبختی در کنار آیلی عزیز باشد و امیدوارم که سال جدید سالی برای وصال باشد …
توسط: بهزاد در مارس 14, 2008
در 2:14 ق.ظ
زندگی رویا نیست
زندگی زیباییست
می توان بر درحتی تهی از بار زدن پیوندی
میتوان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت.
می توان از میان فاصله هارا برداشت
دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست.
آره همینه.همین امید را من می خواهم تو می خواهی .همه می خواهیم.
پرنده کوچک دل من داره بال زنان میاید تا در مزرعه مهر تو بالای اون پشت بام بی نهایت سبز به امید شنیدن فریاد های شاد و بیقرار هر روز تو، لانه بسازه.پس فریاد بزن فریاد بزن:زندگی دوستت دارم زندگی دوستت دارم.
توسط: رویا در مارس 15, 2008
در 5:15 ق.ظ