سخت است که باو ر کنم چنین سان غر یبه گشتم در سر ز مین تنهائی ها آنقدر طو فان تر س و فر امو شی و جو د دار د که هاله ای از انو ار آشنائی آن آشنا ناخدا هم دیده نمی شو د ؟ و چنین است که می گر یم که چه بر شاپر ک ر فته است او که در رو ز گار ی نه چندان دو ر آشنا تر از هر آشنائی با ناخدا بو د حال ناخدا را این گو نه می پندار د مر دی که در دو ر دست در کمین است که تنها ز مانی پر و از کند که وسعت تنهائی سر ز مین شاپر ک ز یاد گر ددو آنقدر ز یاد که حتی آشنا تر از آشنای نه چندان دو رش را غر یبانه بخو اند رو ز گار غر یبی است ناخدا تا این حد چهر ه عوض کر ده است که او ر ا نمی تو ان تشخیص داد ؟ ناخدا تنها کمی پیر تر و دلش بسیار شکسته تر است اما ناخدا همچنان ناخدا است آیا این را باید شاپر ک نفی کند ؟ ناخدا را امو اج خشم وغم احاطه کر د ناخدا در در یای ز ند گی پیش تاخت و فر یاد ز د تا اعلام کند ” اگر عشق همان عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است ” اما گو ئی این ز مان دهشتناک این عقر به های ز شت منظر ساعت شما ر و دقیقه شمار بذر بی اعتمادی بر دلها می پاشند شاید تیک تیک ساعت صدای تنهائی را فر یاد می ز ند اما این تنهائی ها هیچگاه غر یو فر امو شی سر در ندادند چگو نه چنین سان می اند یشیم که دلی که آن گو نه عشق است این گو نه بی مهر می شو د ؟ دلی که بی عشق باشد باز هم می شکند ؟ ز بانی که تنها به عشق یار تکلم کر ده است می تو اند بی صدا باشد ؟ چشمهائی که تنها او ر ا در خو اب و بیداری می بیند و این گو نه با تمامی وجو د شبنم خو د را مخفی می دار د تا این حد تلطع عشقش کم سو وو بی رنگ است ؟ دلگیر یها هست دلگیر یهائی که ناشی از دلتنگی ها است ز بانی بهر شکو ه وجو د دار د اما آن ز بان بیش از شکو ه و شکایت هم کلامی را با او تر نم می کند چشمهائی هست که جر ات خیر ه شدن ه شاپر ک را از دست داده ولی نو ر همچنان از او می طلبد این سلو لهای کالبد ز مینی چه آسان به یاد دو ست به ر عشه می افتد چه خالی است آغوش ناخدا از گر مای پر نیان شاپر ک …
سخت است تحمل این همه غر یبگی آشنا خیلی سخت است
