Archive for جولای, 2007

یعنی تورا تو را می خو اهم ..

جولای 31, 2007

رو ز و صل یاران یاد باد

یاد باد آن رو ز گاران یاد باد

این ز مان در کس و فاد اری نماند

زآن و فاداران و یاران یاد باد

                                 حافظ

  داشتم فکر می کردم گیتی با گیتا چه فر قی دار د ؟ مهم نو شتنش نیست مهم دو ست داشتن او است نشستی و فکر می کنی دو ست داری به یاد آو ری  یک ر و ز ی یک جائی تو ی چشمهایش نگاه کر د ی و د نیار ا آنجا دید ی و لبخند ز د ی د ر ست از ته دل خندیدی آنجا که خیلی ها به آن خانه عشق می گو یند و بعد گفتی

آه ای ز ند گی من با تمام پو چی باز از تو لبر یز م

این گو نه بو د ه که پو چی و بی مبالاتی را کنار گذاشتی خو د ز ند گی را حس کر دی فهمید ی که بر ای ز یستن باید به ز ند گی چنگ ز د نه آن که به دنبال  حباب ز ند گی دو ید  فهمید ی که اگر عشق باشد ز ند گی همینجا است تو ی د اخل د لمان و صد ای ضر بان قلبت را خو ب می شنو ی  که به تو می گو ید

… نگاه کن چقدر سبز و پر طنین می زنم

آنو قت باز در چشمهایش نگاه کر د ی این شعر باباطاهر را به یاد آو ر دی

دانی چه ها چه ها چه ها می خو اهم

وصل تو من بی سر و پآ می خو اهم

فر یاد و فغان و ناله ام دانی چیست؟

یعنی که تو ر ا تو ر ا می خو اهم

و….. ر و یای قشنگی است اگر هنوز آن چشم  هائی که نگاه کر د ی و قشنگر ین بو د  مال تو است پیس امر و ز به او بگو فقط تورا تو ر ا می خو اهم و اگر نشد ز مانه یار ی نکر د و شاید … به دنبال د لایلش نگر د به تلخی ها نیاند یش فقط لبخندی بز ن و بگو خو شبخت باشی که اگر این طو ر است بر ای تو که دو ستش داری باید کافی باشد   مگر از گیتی  و یا  گیتا چه خو اهی ؟

بین که عاشقی چه کر د ؟

جولای 30, 2007

سالها است که از فو تبال نو شته ام (www.parsfootball.com) اما دو ست ند اشتم که در این صفحه  ها از فو تبال بنگار م  اما قهر مانی   تیم ملی عر اق را تنها یک و اقع فو تبالی ند انستم  بچه های عر اقی که زیر آتش و خو ن و فقر و بی عد التی  تنها به فو تبال  دل خو ش بو د ند به یک بار ه قهر مان شد ند به و اقع چه عاملی بالاتر از عشق به و ط ن و ملت می تو اند این قهر مانی را میسر کند ؟ عر اقی تا گر د ن مد فو ن در  دام بی عد التی و آتش و خو ن که حتی ممکن است ز مینی بر ای تمر ین و جر عه آبی بر ای ر فع عطش  و دست نو ازشی بر سر باز یکنانش ند اشته باشد چگو نه بر رو ابط و پو ل و تکنو لوژی تیمهای ژاپن و عر بستان سعو دی و کر ه جنو بی غلبه کر د ؟ باید گفت تنها عشق این کار میسر کر د  به قو ل حافظ
حافظ اگر سجده تو کر د مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد
آری با نیر و یعشق می تو ان این گو نه مو فق بو د و شادی را ا هد ا کر د شاد مانی عر اقی ها را دو ست دار م ز یررا که عاشقها را دو ست دار م و عشق به مر د م و ملت باید که این چنین گل قهر مانی دهد
و ما آر ی ما یعنی من و تو دوست عزیز به این بیاند یشیم که چگو نه می تو اند با عشق شکست خو ر د ؟آیا بذر امید و ایمان و عشق باری  به غیر از شاد ی و ز یستن نه ر و ز مر گی می دهد ؟آیا نباید از ته دل نیرو ی عشق را طلب کنیم آیا نباید چو ن عطار هفت شهر  عشق- طلب – معر فت و استغنا- تو حید- حیر ت – و صال را طی کنیم ؟ آیا نباید به هر که ناامید ی و بی عشقی بر ایمان ار مغان می آو ر د عشق د هیم ؟نباید بگو یم
هر گز نمیر د آن که دلش ز ند ه شد به عشق
ثبت است بر جر یده عالم دو ام ما
آری این گو نه است این گو نه عشق را عشق است

خاطر ه صبح در یائی و آفتابی !

جولای 29, 2007

این یک خاطر ه از یک شنای صبحگاهی است که در سفر اخیر م در دیار گیلان آن را تجر به کر د م

می آیم و می آیم می آیم

و آستانه پر از عشق می شو د

در در یا بو د م  غو طه ور در آبی سر دی  پیش از طلو ع آفتاب بو د و من خو د را غر ق در آبهای نیلگو ن کر ده بو د م و سعی داشتم که عطش و گر مایش این قلب را اند کی تیمار نمایم بر مو جها می کو بید م و شاید  هم مو جها به من تلنگر ی می ز د ند و می گفتند که

در یاب که عمر ر فته را نتو ان یافت

و من در هو ای تار یک و ر و شن  حس می کر د م که می تو ان ر ها شد از بی عشقی از بی عشقی که نه و لی از در د هجر رها شد  در نا امیدی دست و  پا می ز د م دو ست داشتم که خو د را  در ز یر آب و آن خنکای مطبو عش مخفی کنم و این گو نه لذ ت می بر د و نا گهان یک حسی به من گفت که از آب سر بر و ن آر و این گو نه کر د م

طلو ع آفتاب بو د

و من به آفتاب سلامی دیگر داد م و از  گر ما و نو ر و عشق که دست نو ازش بر سر م می کشید ند سپاسگذاری کر د م چرا نا امید بو د م ؟ این سو الی بو  د که تنها در آن لحظه  می تو انستم حس کنم  آیا ز ند گی من چو ن غو طه و ر خو ر د ن در در یای به جستجو ی آفتاب نبو د ؟ من همان گو نه که در آب در یا خو د را مخفی از نو ر و گر ما کر د ه بو د م در د نیای ز ند گی هم همین گو نه عمل نمی کنم ؟آیا با آن غو طه و ر ی خو د را از امید و ایمان و عشق محر و م نکر د ه بو د م ؟اگر آن صدا نمی آمد آیا طلو ع آفتاب را می دید م ؟آیا این طلو ع آفتاب همان صد ا باز گشت دو بار ه من به دنیای شاد کامی نبو د ؟ عاشقی که غمگین است آیا صد ای آمدن آفتاب عشق را می شنو د ؟ نه این را آن صبح در یایئی و شاید آفتابی فهمیدم  نگر یستن طلو ع از د اخل در یا یعنی امید و ایمان و عشق

تر نمی ز یر باران تابستانی

جولای 25, 2007

در دو مین شب مر داد تهران با بار ان ز یبائی پذیر ائی شد بار انی که به و اقع در لطاقت طبعش خلافی نیست و هر کسی را به گو نه ای متحو ل می کند و به شکو فائی می ر ساند که این شکو فه ها با تو جه به ذ ات هر کد ام از ما به گو نه ای نمو دار می شو د به قو ل سعد ی

باران که درلطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله ر و ید و در شو ر ه زار بو م و خس

و این گو نه است که هر کد ام تر نمی در این باران که نه پاییز ی است و نه بهار ی بلکه از نو ع خاص و بی همتا تابستانی است می کنیم  اگر دلد اده باشیم  دلهایمان پر از لاله های ر نگی عشق می شو د و اگر … مهم نیست به غیر از عاشق  چه باشیم که آن بو د ن نیست

باران تابستانی این ر و ز ها عشق را به یاد من می آو ر د کمیاب و لی همچنان ز یبا به گو نه ای که تمام  سو ختن از تابش آفتاب را می شو ر د چو ن عشق که دل سو ختگی ها را تنها مر حم است  و هر و قت بیاید  میز بان خو بی بر ای آن باید باشیم  در ز یر بار ان قد م می ز د م و تر نم می کر د م از هر شاعر ی به شاعر دیگر و از هر شعر ی به شعر دیگر از هر آهنگی به آهنگ دیگر  سیر می کر د م و همه ناله عاشقانه ای بو د و شاید بهتر بگو یم …. نه همان ناله عاشقانه بو د و این گو نه بو د که این شب امر دادی را گذ ر اند م شبی که به تو صیه حافظ گو ش فر ا داد ه بو د م

حافظا عشق و صبو ر ی تا چند

ناله خو ش است بنال

و من تر نمی در شب بار انی امر داد ی تا صبح سو مین ر و ز ش نمو د م و..

عالم از ناله عشاق مباد ا خالی

که چه خوش و آهنگ و فر حبخش صد ائی دارد

آری دار د

مایه خو شد لی ….

جولای 24, 2007

چقدر  گو یند که تو ر ج ! چر ا این گو نه سخت می اند یشی و اینقدر فکر کن و اند یشه بی هو د ه می کنی ! جالب است فکر کر د ن هم حالا مو ر دی بر ای ایراد گر فتن شده است و لی به خیام استناد می کنند

خیام اگر باد ه پر ستی خوش باش

با ماه ر خی اگر نشستی خوش باش

چو ن عاقبت جهان ما نیستی است

انگار نیستی چو هستی است خوش باش

 و گو ئی هستی بر ایشان هر معنائی دارد  بر ای من و امثال من هم باید داشته باشد اما هستی گو نه دگری بر ای ناخداد تو ر ج است مایه شاد کامی و خو شد لی من هم آن  گو نه است  که حافظ گفته است

مایه خو شد لی آنجا است که دلدار آنجا است

می کنم جهد که خو د را مگر آنجا فکنم

و حالا این گو نه است که تمامی شبهای محو مهتابم معنی دارد تمامی فر اخو انی هائی که به ستارگان بهر ر ساند ن فر یاد غم آلو د هجر م  می کنم معنی دار د تمامی خیر ه نگر یستم به در یا باز هم معنی دارد استشمام عطر یاس سفید باغچه معنی دارد  تفال  و معاشقه با دیو ان حافظ معنی دار د و گفتگو ی بی محابا با مو لانا معنی دار د  ز یرا که او می گو ید مان

پیش حق آتش همیشه در قیام

همچو ن عاشق ر و ز و شب پیچان مد ام

عاشقی که پیچان مد ام است و به دنبال جائی بر ای فر یاد و ر یختن اشک از و ر ای د ل به سو گ نشسته از هجرش می گر دد

این گو نه خو شم و گله یاران مر ا نمی ر نجاند که مایه خو شد لی آنجا است که دلد ار آنجاست

دل در یائی داری؟

جولای 23, 2007

لب در یا نشسته بو د م به در یا می نگر یستم خیلی د لم می خو است در در یا غو طه و ر شوم اما د چار تو همی به اسم تر س شد ه بو د م از حافظ شنید ه بو دم

شب تار یک و بیم مو ج چنین گر د ابی حایل

کجا دانند حال ما سبکبالان  ساحل ها

اما فر ض کنم که در این ساحل نشسته ام  آیا  سبک بالم؟ آیا  این خیال ر احت به لذ ت غو طه ور ی در آب می ار ز د ؟ نه  زند گی بی ر یسک آرام است اما آرامشی چو ن آرامش مر داب  و باز تصمیم گر فتم به در یا ر و م و باز حافظ مانع شد!

بس آسان می نمو د او ل غم د ر یا به بو ی سو د

غلط کر د م که یک طو فان به صد گو هر نیارزد

و باز صبر کر د م و به و سو سه غو طه ور اند یشید م و گفتم ر و م یا نه ؟ سکو ن و آرامش مر گ گو نه و یا ز ند گی و هجان و بی دلی ؟

نه نتو انستن د ر یا دل شد م

آه خنک آب مرا ز و د قانع کر د که غو طه و ر ی  بسیار بهتر از سکو ن است

بیاییم بی دل به در یای عشق بز نیم

بز نیم بر صف ر ند ان هر چه باد ا باد

به خو د آییم

جولای 21, 2007

آنان که طلب کار خدایید خو د آیید

بیر و ن ز شما نیست  شماید و شمایید  ( مو لانا)

کم گو یم از قهر جهان و لیکن جهان که من خو د بر ای خو یشتن سر شتم قهر می کند  ز یر ا که من قهر می کنم و نمی دانم که چرا باید این گو نه با شما و به خو د نیایم ؟ بسیار ز مانی ر نجید م که او که عشق است و عاشق به او باقی ماند ه ام چگو نه این گو نه نه با من و نه به خو د که با کل هستی در ستیز است و می پر سم کی قر ار  است که به خو د آییم ؟چه ز و د  بر ایمان دیر شد و قتی هجر آمد تاز ه به خو د آییم  و به دنیا و ز مان ایراد گر فتیم  و لی ند انستیم بیر و ن ز ما نبو د و نیست  هر چه کشید یم از خو د ما بو د آر ی از خو د ما بو د

این گو نه هم می تو ان دید

جولای 20, 2007

همه ما از عادی  زیستن و ز ند گی ر و ز مر ه خسته شده ایم همه دو ست دار یم د نیا به گو نه دیگر باشد دو ست دار م هر چیزی که امر و ز می بینیم فر ق کند و خسته ایم و خسته و خسته  می خو اهیم بگر یز یم از خو د و از ایت تکر ار  تکرار ها  اما بر ای این کار چه باید کر د ؟ شاید بهتر ین کار این باشد که خو د مان که شامل نگاهمان و اعمالمان می شو د را تغییر دهیم بیاییم به گو نه دیگر در آینه و جو د مان نگاه کنیم بیاییم چو ن آن ناماد ری ز یبای خفته و قتی به آینه می نگر یم و می پر سیم ز یباترین مو جو د دنیا کیست جو اب “تو” را بشنو یم منظو ر من از ز یبائی ز یبای ر و ح و اند یشه است می دانم سخت است هم ر نگ جماعت نشد ن می دانم بر ای فر ق داشتن بهای سنگینی پر د اخت باید کر د اما آن جو اب تو ز یباتر ینی می تو اند به تمام این در د ها بیارز د من چن باو ر را  هر ر و ز در آینه دلم تکرار می کنم به گو نه ای که بر رو حم سایه افکند این جمله ها را به تو ای مهر بان و ناز نین همراه تقدیم می کنم

1/و قتی که می گو ئی دو ست دار م باو رش کنی باو ر کنی که دو ست دار ی بهد چشمهایش نگاه کن و غر ق در آن ز یباتر ین  چشمی ی که فقط بر ای تو  در دنیا و جو د دار د  بگو دو ست دار م و این گو نه باقی بمان

2/عشق بو ر ز با  تمام و جو د و با تمام حسی که در در و نت مو ج می ز ند ممکن است در کشاکش ز ند گی ر نج ببینی ولی این را بد ان عشقن تنها راه یک ز ند گی است

به قو ل حافظ

چو عاشق می شد م گفتم که بر د م گو هر مقصو د

ندانستم که این در ریاچه مو ج بی کران دارد

از امو اج خر و شان نتر س با تمام و جو د عشق بو ر ز

3/به یاد داشته باش که بسیاری از مو اقع  سکو ت بهتر ین پاسخ است سعی نکن حتما کسی را که بی دل است د ل باخته کنی بگذار در خر ابه های خو د چو ن جغدی سر گر دان باشد جای تو در او ج آسمانها است “آنجا که عشق خانه دار د در نو ر مطلق

4/آهسته سخن گو ی و تند بیاند یش خشمگین سخن گفتن و تو هین کر د ن چو ن شمشیری دو لبه است نخست تو را می آزار د واز آن دست بکش و ز و د بیاند یش اگر به عشق اعتقاد دار ی اگر آن را در ست می دانی تفکر را متو قف کن و در در یای عشق غو طه و ر شو

5/دعا و پیو ند عاشقانه با خالق عشق را از یاد نبر همو اره مو ثر است همو ار ه فر صت یک گفتگو ی عاشقانه را از یاد نبرو این گفتگو با خالق عشق فر صتی است که بسیار آسان در اختیار ما نهاده شده است

6/ به یاد داشته باش که شخصیت تو سر نو شتت را می ساز د اگر بتر سی سر نو شتی و ز ند گی با تر س و اگر عشق بو ر زی همو اره عاشقانه خو اهی ز یست

و…این حکایت همچنان باقی است

ثمر ه باغ ز ند گی

جولای 19, 2007

دیر و ز از باغ ز ند گی نو شتم از همه باغهای ز ند گی که هر کد ام از ما باغبان آنها هستیم و  گفتم بر ای ایجاد آن از ابز ار باغ ز ند گی که صبر و شکیبائی و عشق بود نگاشتم اما  دو ست بسیار عز یز ی مر ا به مر و ر دیگر ی بر این نو شته ها فر ا خو اند و خو است که از ثمر های با غ ز ند گی بنگار م  اما قبل از ثمر ه که میو ه های در خت های با غ ز ند گی من هست  خو استم از باو ر هایم بگو یم  حتما دید ه اید که با غبان پیر و قتی در ختی می کار د نخست با باو ر و اعتقاد خو د سخن می گو ید و سپس در چنگال خاک به د نبال آغاز ز ندگی است پس هر کد ام از ما باو ر ی بر ای کاشته هایمان دار یم به قو ل حافظ

من اگر نیکم و گر بد تو بر و خو د ر ا باش

هر کس آن در و د عاقبت کار که کشت

و من با این باو ر ها کاشتم و بر ای بیان باو ر هایم  ثمر ه آنها را شر ح داد م و این ثمر ه ها را بر داشت کر د م

1/ هر گز باو ر نکر د م که برای خو شبختی  حتما باید ر نج کشید

2/ هر گز باو ر نکر د م انسانهائی که تفر یح می کنند کو د ک هستند

3/ هر گز باو ر نکر د م که دیگر انی که با تجر به هستند خیر و صلاح ما را می خو اهند

4/ هر گز فکر نکر د ن د نیا جائی بر ای غم خو ر د ن است

5/ هر گز باو ر نکر د م که جام خو شبختی نمی نو شم

6/ هر گز اعتقاد ند اشتم که ما گناهکار یم

7/ هر گز اعتقاد ند اشتم که  تر س هشدار است و ما نمی خو اهیم خطر کنیم

8/ هر گز باو ر عشق در یک نگاه را  در و غ ند انستم

9/ هر گز با یک  دلگیر ی کو چک دو ستی بزر گ را از یاد نبر د م

10/ باو ر کر د م که اگر عشق عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است

11/ عشق و ر ز یدن را هر گز بخاطر کس و چیز و مکان و ز مان خطا ند انستم

12/ دانستم که اگر فر ز ند م  قر ار است ثمر ه باشد باید به او هنر عشق و شجاعت و هم د لی و پر و از در او ج آسمان هستی بیامو ز یم و گر نه او ثمر ه تنها یک  اتفاق است

و… این حکایت همچنان باقی است

باغ ز ند گی من

جولای 18, 2007

هر کد ام از ما یک با غ بزر گ در و جو د مان دار یم من نام آن باغ را ” باغ ز ند گی من “می گذ ار م در این با غ دانه های مختلفی در طو ل ز ند گی کاشته ایم  دانه هائی که بر خی بزر گ شد ند و بر خی همان ابتد ا سو ختند و نابو د شد ند بر خی بزر گ شد ند اما طعم میو ه های آنها خیلی تلخ بو د بعضی ها خیلی شیر ین و بر خی گس و بر خی کمی شیر ین در سایه بر خی از در ختان آن آر مید یم حتی یک لحظه اما همان لحظه هم د نیائی بو د در بر خی مو اقع این یک دم سایه و خنکی را  هم در یغ کر د ند و بر خی همو اره مهر بان بو د ند و سایه گستر  طو ر ی که هر گاه در آتش در د های ز مانه می سو ختی به تو خنک آرامش داد ند این با غ ز ند گی هم مثل تمامی با غها اسر ار خو د را دار د اسر ار و و قایعی که فقط با غ آن که صاحب آن است با آن ارتباط بر قر ار می کند این با غبان می داند کد ام گل و گیاه و در خت کی و چگو نه بو جو د آمد ه است و چقدر تو جه و مر اقبت نیاز دار د ابز ار این باغبان با غ ز ند گی صبر و شکیبائی است با غبان  این با غ می داند که حافظ گفته است

ای دل به صبر کو ش که حق ر ها نکند

چنین عز یز نگینی به دست اهر یمنی

با غبان این با غ می داند که نظر دیگر باغبانان  در باغش چندان اهمیتی ند ارد  چر ا که عشق او ر ا ندار ند و چون عشق او ر ا ند ار ند پس صبر او ر اهم ند ار ند و پس ایمان و امید او ر ا هم ند ار ند و می دانیم آن که اختیار  اد ار ه با غ ز ند گیش به دست باغبان دیگر ی است چه بر سر او می آید اصو لا باغبانی که  در مو ر د با غ تو سخن می گو ید خو د با غی سو خته دارد اما حالا با من و تو است که بذر این با غ را انتخاب کنیم می خو اهیم بذر عشق در این با غ بکار یم یا نفر ت ؟ خنکای جاو د ان آر امش و د ل با ختن و عاشقی جاو د انگی را می خو اهیم یا به دنبال هو س و فتنه و حسد هستیم ؟ صبر و شهامت ز یستن را دار یم ؟ باغ ز ند گی شما چگو نه است ؟ دو ست دار ی چه جو ر باغبانی باشی؟